X
تبلیغات
رامشه

رامشه

نگرش

اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
22 21 20 19 18 17 16 15
26 25 24 23

(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%

خيلي از ما فکر مي کرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را مي سازد؟؟؟

(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%

(رهبري) Leadership
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرش ‌‌مان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.
نگرش همه چيز را عوض مي کند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض مي شود


قبول کردن بعضی شرایط رومشن خیلی سخته آیا می شه با تغییر نگرش آسونش کرد؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 17:35  توسط    | 

حجاب

چند روز پیش با پدرم رفتیم بیرون یه خانمی رو با مانتو دیدیم بابام می گفت این دختره کیه با مانتو اومده بیرون و چه جوری خجالت نکشیده و بقیه حرفا که معمولا در این موارد زده می شه.

تو رومشن پوشیدن چادر معیار سنجش خوبی و بدی طرفه! اگه کسی با مانتو بیاد بیرون یعنی خیلی بده اگه با چادر بیاد و مثل اکثر دخترای اینجا آرایش کنه موهاش بیرون باشه و.. یعنی معمولیه اگه باچادر بیاد و بدون آرایش یعنی خوبه، با چادربیاد موهاشم بیرون نذاره آرایشم نکنه یعنی خیلی خوبه. اصولا خانواده های مذهبی و متدین(البته به معنای واقعی) یه سری موازینی رو رعایت می کنن که بقیه افراد خیلی مقید به رعایتش نیستن این چادر هم اکثرا مربوط به خانواده های متدین و مذهبیه که این جور آدما تو رومشن خیلی کم اند. به نظرم چادر تقدس داره که خیلیا این تقدس رو زیر پا می ذارن کسی چادر سرش می کنه باید خیلی کارارو نکنه خیلی کارارو بکنه ولی متاسفانه اینجا اصلا رعایت نمی شه. اینجا بسیار چادری دیدم که ظاهرشون از صدتا مانتویی بدتره. چه اشکال داره کسی با مانتو باشه ولی حجابش کامل باشه نه اینکه با چادر باشه ولی بی حجاب باشه...!متاسفانه این عرف اجباریه چادر پوشیدن در رومشن خیلیا رو نسبت به حجاب و چادر بی علاقه کرده. تا اونجایی که زیادی بدپوش و ظاهر بین شدیم.

دلیل بدپوشی و ظاهر بینی ماها چیه؟؟ چرا ما که مسلمانیم و ادعای شیعه اهل بیت رو داریم این پوشش هارو داریم؟ به نظرم به خاطر عقیده ای که از خودمون و جامعه پیدا کردیم.

انقد این عرف اجباری با ما همراه بوده که من افرادی رو با ظاهرهایی می بینم که از اون خانواده چنین انتظاراتی ندارم انگار طرف یادش رفته مادرش کیه پدرش کیه چه اصالتی داره بعضیا واقعا فراموش کردن اینجا رومشنه.آخه اگه کسی که چادریه دیگه سایه هفت رنگ و خط چشم تا پشت سرش و ... چه معنی داره؟ کمتر کسی پیدا می شه که با آرایش در زمان و مکان خودش (مجالس عقد و عروسی و..) مخالف باشه. آرایش بد نیست ولی معمولی نه به قدری که توجه همه رو جلب کنه. اینجا یه سری از افراد در عین حال که چادر سرشون می کنن ولی با ظاهری که دارن مخالفتشون رو با چادر علنا مطرح می کنن و با این رفتار ماهیت چادر رو تغییر میدن جوری که دیگه خیلیا تو رومشن معنای واقعی چادر رو از یاد بردن.

امیدوارم روزی برسه که این ظاهر نگری در رومشن از بین بره و مجبور نباشیم خیلی چیزا رو به خاطر عرف رعایت کنیم. هرکس مذهبیه مذهبی باشه به معنای واقعی هر کس هم نیست به دلیل این محیط مجبور به رفتاری در خلاف عقیده ی شخصیش نباشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 1:26  توسط    | 

قرآن

ماه مبارک هم تموم شد و من باز همونم که بودم...

شب قدر موقع نزول قرآنه ... قرآن خیلی مظلومه، خیلی هیچ موقع بهش کاری نداریم تا اینکه یکی بمیره ، توی مراسم ختم چند ورق روخونی کنیم یا شاید برای رفتن خواستگاری وسطشو باز کنیم ببینیم خوب درومده یا بد و البته سر سفره ی هفت سین یا سفره ی عقد هم که قرآن فقط زینت بخش مجلس ماست .... جالبه غیر مسلمون ها میرن قرآن رو می خونن تا از بین ۶۶۶ صفحه، دو سه تا آیه گیر بیارن و از توش مثلا "حقوق پایمال شده ی زنان" یا "بریدن دست و پای کفار" رو پیدا می کنن اما مایی که مسلمونیم حداقل نمیریم معانی فارسی آیاتی که نیاز به تاویل و تفسیر نداره رو بخونیم ... اونجایی که از آفرینش و خلقت و طبیعت میگه که دیگه جز لذت چیزی نداره، حالا فقط گیر دادیم به آیاتِ حقوقی یا اونهایی که نیاز به تحقیق در مورد شان نزول و علت و معلول داره و اون موقع حرف قرآن رو خوب میگیرم جالبه که مثلا جایی که گفته میشه ۴ تا زن گرفت رو می خونیم اما در ادامش که گفته شما از عهده ی یک زن هم بر نمیاید و نمی تونید عدالت رو برقرار کنید، کاری نداریم.

جالبه شب قدر هم، فقط بلدیم بذاریمش روی سرمون و به حق قرآن و ائمه قسم بخوریم! حالا خدا این وسط هر چی بوده به ما گفته و اگه قبول داریم "خدا یعنی آفریننده ی همه ی هستی و همه ی بشریت"، پس یعنی توی کتابش هم همه ی علوم و پیشرفته ترینش به همراه بهترین شیوه ی زندگی اومده ... و الان خیلی از آیات قرآن رو که  از "علم نهان" یا "پیش بینی" آینده صحبت کرده و ما متوجه نمیشیم و بهش نمی رسیم، غربی ها بهش میرسن و میگن این توی قرآن مسلمون ها اومده بوده.

واقعا چه دانش و علمی بهتر از آیات قرآن و فکر کردن روش؟ و جالب اینکه یک آدمی که مسلمون نبوده و از نظر ثروت خیلی غنی بوده (پسر رئیس کارخانجات فیات و فراری و باشگاه یوونتوس ایتالیا) فقط چون رشته ی تحصیلیش درباره ی ادیان بوده، با تحقیق و خوندن آیات قرآن مسلمون میشه و احساس می کنه این نوشته ها از یک جای دیگه اومده و حرف بشر نیست، اون وقت ما ها این منبع گرانقدر در اختیارمونه اما سالهاست داره توی طاقچه ی اتاق خاک می خوره بیایم یک بار هم شده نه از منظر دین و مذهب و اسلام، حتی مثل "کتاب علمی" و "رمان تخصصی" که بسیار موزون و با آهنگ خاصی نوشته شده، بخونیمش و روی معانیش فکر کنیم ...(اما خود من شخصا هیچ وقت این کارو نکردم)

در هر حال به نظرم، مهمتر از حفظ ظاهری قرآن، حفظ دستورات قرآنه .... صله رحم، نیکی به پدر و مادر، احسان و نیکوکاری، کمک به نیازمند، خوب صحبت کردن، سلام کردن هنگام ورود به خانه، اجازه گرفتن موقع ورود، غیبت نکردن، دروغ نگفتن، تمسخر نکردن، تهمت نزدن، گمان بد نداشتن، نزدیک زنا نشدن، حافظ فروج بودن، غذای حلال خوردن، طهارت و پاکیزگی داشتن و و و که توی غرب ادعای اون رو دارن، همگی توی قرآن اومده. جالب اینکه ماها قرآن رو فقط برای احترام و تقدس می خوایم و اون رو همیشه "بالا" میذاریم که دست کسی بهش نرسه، مبادا اهانتی بهش بشه.

در آخر یاد این قول معروف می افتم که: "درغرب مسلمان است ولی اسلام نيست درحاليکه درشرق اسلام است ولی مسلمان نيست".

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 19:18  توسط    | 

تفریح و سرگرمی

عید امسال فکر کنم انجمن صدای آشنا یه سفری به یزد داشتن چه خوب... می گم کاش می شد یه سری افراد هر به چند وقت مسئول می شدن و یه همچین سفرایی ترتیب می دادن من که خودم شخصا سنم قد نمی ده این کارارو بکنم وگرنه مسئول می شدم. اگه کسی مسئول بشه و فقط اسم بنویسه و پول جمع آوری کنه بقیه اش خودش حله دیگه من منظورم مسافرتایی مثل مشهد نیستا اونم خوبه ها ولی مسافرت های تاریخی یا فرهنگی به نظرم خیلی بهتره و بیشتر به درد جوونا می خوره فرضا نمایشگاه های اصفهان یا حتی مسافرت های تفریحی هم خیلی خوبه شاید باعث بشه دیگه جوون های رومشن جذب اصفهان و به خصوص تهران بشن.... این رومشن از بس سرگرمی ندارها سرگرمی جوونا شده چرخیدن تو کوچه ها حالا این که مختص پسراس دخترا که سرگرمیی ندارن یه کلاس درست درمونم تو رومشن نمی ذارن آخه. الان پنج شنبه ها شده سرگرمی دختر پسرا.. این امامزاده و... وبقیه شو خودتون می دونید وقتی هیچ جای سرگرمی تو رومشن نیست توقع بیشتری هم از رومشن نیست.

حتی اگه برا جمعه ها یه برنامه هایی بذارن که همه بتونن تو شرکت کنن بهتر از این وضعه چه می دونم مثلا پیاده روی یا کوه نوردی یا مسابقاتی که فقط مختص پسرا نباشه و دخترام بتونن شرکت کنن مثه والیبال، دو، طناب کشی.....

ولی حیف که اینم می گذره و هیچ کس هیچ اهمیتی بهش نمی ده.

اگر افرادی که این مطلب رو می خونن با همچین برنامه هایی موافقن تو قسمت نظرات اعلام کنن تا ببینیم می شه یه گروهی برا این کارا تشکیل داد


راستی یه چیز دیگه: از جواب دادن به سوالات خصوصی معذورم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 18:21  توسط    | 

ماه مبارک رمضان

شب های قدر مثلا میریم مسجد عزاداری کنیم اول که از در وارد می شیم اکثر افراد چشم تو چشم آدم می دوزن و تا فیها خالدون آدمو بررسی می کنن و بعد با بغل دستیاشون  به نقد می ذارن انقد نگاه می کنن که از مسجد رفتن پشیمون می شیم  بعد می خوایم گوش کنیم به مداحی و سخنرانی این آقایون بومی.... من خودم شخصا بیشتر حرفاشون رو متوجه نمی شم با لهجه رومشنی غلیظ می خونن و خیال می کنن ما داریم چه لذتی می بریم البته خدارو شکر این آخوند های غیر بومی هستن وگرنه دیگه رغبتمون نمی شد بریم مسجد و به همون تو خونه پا تلوزیون اکتفا می کردیم حالا فکر کن با تمام این قضایا رفتیم مسجد می خوایم احیا بگیریم... خدا نکنه آدم وضو نداشته باشه بخواد بره بیرون وضو بگیره یه مشت دخترو پسر اومدن بیرون و دیگه بقیه شو خودتون می دونید........

حالا وسط احیا یکی بچش جیغو داد می کنه یکی میاد با پاش پا آدمو پرس می کنه به زمین یکی دیگه نور موبایلشو هی میندازه اینور هی میندازه اونور یه چند تا اون طرفتر دارن هرهرو کرکر می کنن یکی دیگرو باد می گیره خلاصه کفر آدمو درمیارن. این از مسجد رفتنمون.

حالا فکر کن می خوایم فرضا آش نذری بدیم همه می شن دوست دار آدم.... میریم دم خونه کسی نذری بدیم  میگه یه کاسه هم بده واسسه دخترم یه کاسه هم بده واسه پسرم واسه فامیل های حتی درجه 3،4 و 5 هم اگه زیاد و به صورت سطلی و دبه ای نبریم ناراحت می شن و بعد تا چند روز افراد تا کوچه مارو می بینن می گن شما نذری می دادینو واسه ما نیوردین؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 18:56  توسط    | 

قیمت های جالب رامشه

اولش یه چیزی بگم بعد برم سر اصل مطلب

از آقای بهروز خیلی متشکرم امیدوارم بازم بیاد و مارو از نظرات بی نصیب نذاره.


بابام از مغازه نون خریده اومده دونه سیصد یا سیصدوپنجاه درست نمی دونم حالا این نون با این قیمتش نازکِ نازکِ نصفش سوخته و زردِ زرِد، سبزی خریدیم سبزی های تخم کرده با برگ های به چه کلفتی وفقط ریحون دوبرابر قیمت سبزی های بقیه جاها، میوه هاش که دیگه هیچی آدم خجالت می کشه جلو مهمون بذاره با اون قیمت بالاش، لوازم آرایشی باز چند برابر قیمت های واقعیش... همه چی اینجا گرون و به درد نخور حالا خوبه این یک شنبه بازاریا میان یه کم به دادمون می رسن ولی بازم خیلی فایده نداره.

حداقل کاش یه دوتا مغازه درست حسابی تو ده و دم بسیج می زدن آدم نخواد انقد راه بیاد تا دم مغازه عباس و محمد اکبر حالا باز دم بسیج یه مغازه هست ولی تو ده یه مغازه حسابی نیست.

گفتم تو ده حالا که دارم انتقاد می کنم یه چندتا انتقاد از این محله ها بکنم:

کاش این آقایون مسئول یه کم به کوچه های ده می رسیدن انقد درب و داغونه و دست انداز داره و ماشینا به زور رد می شن عید که می شه که تو ده همش ترافیکه وای وای یه تیکه چی تو ده که لامپ نداره شبا آدم چشمش نمی بینه نمی تونه راه بره تاریکه تاریکه این کوچه کربی اول کوچه تقریبا می شه دم سعر لامپ که نداره هیچی هی این ور و اون ورش خاک ریخته آجر ریخته، حالامردا خیلی سختشون نیست رد بشن ولی زنا کافیه یک بار رد بشن تا پاشنه کفششون خراب بشه و صد البته احتمال داره نتونن کوچه رو به سلامت طی کنن و زمین بخورن. راستی آقایون مسئول حالا که دارید رسیدگی می کنید این ورودیه رامشه خیلی جلوه ی بدی داره اگه لطف کنید منت سرمون بذارید شرمندمون کنید و یه کم بهش برسید ممنون می شیم خیلی نمی خواد رسیدگی کنیدا از پا میفتید فقط یه کم که از این وضع زارش در بیاد یه شکلی به خودش بگیره یه چمن کاریی یه گل کاریی حالا من دیگه بیشتر از این تو کارتون نظر نمی دن، حالا کسی توقع نداره مثل همیشه سریع دست به کار بشیدو فردا درستش کنید از نیمه های شهریورم که شروع کنید که خیلیم گرم نباشه اشکال نداره آخه نه اینکه شما وقتی که کاریو شروع می کنید سفت و سخت می چسبسید بهش و تا تموم نشه ول نمی کنید و صبح تا شب درگیرشید می گما.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 3:9  توسط    | 

یه شخصیت

سلام

یه شخصیتی اومده بودو مطالب خونده بود(خطاب به شخصیت محترم:بازم بیا نظر بده خوشحال می شم.) و می گفت چرا در مورد مردم رومشن اینارو نوشتم که مردم قضاوت بد بکنن اگه قرار باشه مردم بخوان با یه وبلاگ رومشنیارو بشناسن که خیلی افتضاحه البته رومشنیا همه جا شناخته شده اند و نیازی به معرفی ندارن فقط کم مونده سران پنج قاره و ناتو یه نشست در مورد ماها داشته باشن تا شهرت رامشه کامل بشه.

من اگه شکایتیم تو این وبلاگ می نویسم برا اینکه بخونن و به خودشون بیان رفتارشونو اصلاح کنن وگرنه منم خودم یه رومشنیم واقعا متاسفم که همشهریام این جورین. بیرون از محیط مجازی که نمی ذارن آدم انتقاد کنه نه اینکه خیلی انتقاد پذیرن اگه آدم حرفی بزنه به عنوان بدترین چهره ی سال در رامشه شناخته می شه چه بسا چهره های برجسته در روشن دو ماه دوماه دیگه نهایتا شیش ماه شیش ماه عوض می شه و به سال نمی کشه. 


پ.ن: احساس می کنم همه یه جوری تو خودمون غرق شدیم و مست خودمونیم همگی هی از بقیه ایراد می گیریم و غیبتشونو و غافل از خودمونیمو فکر می کنیم از همه بهتریمو اشکال از بقیه س که این موضوع از خود منم مبرا نیست.

یه شاهکار از مولانا که به نظرم یکی از بهترین شعرهاشه:

میگذشتم صبحدم در عرصه بازار مست—عارفی دیدم روان در خانه خمار مست

سر درون باغ کردم بلبلان مستند همه- طوطی در گلزار دیدم نرگس شهلا مست

رهگذر دستم گرفت  و خانقاه شیخ برد- شیخ در سجاده دیدم جملگی زنهار مست

کاروان مست ،ساربان مست، اشتران، قطار مست—عرش مست و فرش مست و گنبد دوار مست

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست--- میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست

باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت وشد--- باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خارمست

آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین--- آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست

حال صورت اینچنین و حال معنی خود مپرس--- روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست

رو تو جباری رها کن خاک شو تابنگری--- ذره ذره خاک را از خالق جبار مست

تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند--- مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست

بیخ​های آن درختان می نهانی می​خورند---روزکی دو صبر می​کن تا شود بیدار مست

گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج--- با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست

ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده--- دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست

باد را افزون بده تا برگشاید این گره--- باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست

بخل ساقی باشد آن جا یا فسادباده​ها--- هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست

روی​های زرد بین و باده گلگون بده-- زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست

باده​ای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف--- زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست

شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست--- کافر و مومن خراب و زاهد و خمار مست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 1:28  توسط    | 

مردم رامشه

مردم رامشه

فکر می کنم مردم رامشه ادامای خون گرمی باشند. با توجه به محیط کوچک اینجا هر اتفاقی بیفته همه خبر دار میشن جالبه اگه کسی کار بدی بکنه مردم کلی بهش پروبال میدن و بزرگش می کنن یا به قول معروف یک کلاغ چهل کلاغ می کنن و تمام مردم رامشه، رامشه ای های مقیم تهران و اصفهان و سایر نقاط کشور و حتی رامشه ای های مقیم خارج کشور با خبر می شن ولی حالا اگه کسی یه کار خوب بکنه به غیر خودش و خانوادش کسی خبر دار نمی شه و کسیم ازش حرفی نمی زنه.

اینجا مردم زنده کش مرده پرستن تا طرف می میره قهرمان می شه و همه از خوبیاش می گن و مرحوم می شه اسطوره ی نیکی ها خیلی جالبه که مردن های اینجا با وهم و خیال همراهه  برای مراسم خاکسپاری مرحوم شهربانو یاوری که رفته بودم یه یارو می گفت قاسم(مرحوم قاسم میری یا همون قاسم برقی)  می دونسته که قراره هردوشون به رحمته خدا برن و این اواخر اکثرا به دیدن شهربانو یاوری می رفته. جالب تر اینکه وقتی کسی فوت می کنه زندگیش به نقد و بررسی خانواده های رامشه ای قرار می گیره و تا مدتی مردم سوژه برای صحبت های شب نشینیشون دارن .

افتخار برای پسرهای اینجا اینکه برای کار کردن به تهران برن و برای دخترا هم اینه که در مقطع دبیرستان ازدواج کنن و دانشگاه هم بی دانشگاه.

اینجا اگه کسی با مانتو دیده بشه و حجاب درست حسابی هم داشته باشه مردم با نگاه قورتش می دن ولی بعضی چادری ها رو می بینم که با آرایش غلیظ و موهای پوش داده خودنمایی می کنن و جوری این چادر نگه می دارن که طرح شلوارشون و مانتوشون کاملا مشخصه وبا آگاهی یا ناخودآگاه با این کارشون حرمت چادرو زیر پا می ذارن ولی کسی نگاهشون نمی کنه. چند روز پیش با دختری برخوردم که جزو همین دسته چادری ها بود ظاهر معمولی و تقریبا سر سنگین منو وارسی کرد و یهو گفت وووووووووووی تو چرا برق ناخن زدی؟؟؟

اینجا اگه کسی با لهجه ای غیر از لهجه ی محلی صحبت کنه باز هم با نگاه قورت داده می شه.

اکثر زن های اینجا وقتی میرن عروسی حتما همراهشون میوه ای شیرینیی و یا یه پرس غذا به خونه می برند. وای اگه اینجا کسی بخواد نذری بده مردم ظرفای بزرگ بزرگ می برن که بگیرن و یا ادم بخواد توی امامزاده یا سرمزار یه چیزی بین مردم پخش کنه بعضی شون مشت میزنن تو ظرف نذری و این اکثرا شامل پیرزن ها می شه و تمام اینا در حالتیه بیشتر مردم اینجا دستشون به دهنشون می رسه.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 0:22  توسط    | 

معرفی رامشه

رامشه روستایی از توابع بخش جرقویه علیا در استان اصفهان می‌باشد. این روستا در ۱۶۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر اصفهان واقع شده‌است و حدود 2600 نفر جمعیت دارد.

با توجه به قرار داشتن رامشه در منطقه‌اي بياباني و كويري ،‌ داراي آب و هواي خشك نيمه بياباني است . يعني تابستان‌هاي آن گرم و خشك و زمستان‌هاي آن سرد و خشك مي‌باشد.

تاريخ رامشه به عهد بهرام گور ساساني باز مي‌گردد و اولين ساكنان رامشه را قبايل عرب بيابانگردي تشكيل مي‌دهند كه به مرور در اطراف چاه آبي كه بهرام گور دستور حفر آن را داده بود ساكن شدند . وجود كلمات و لهجه‌ي مردم جنوب كشورمان در بين مردم رامشه شاهدي بر اين مدعاست كه يا اعراب از منطقه‌ي فارس به رامشه آمده‌اند . وجود آتشكده در رامشه و ناميده شدن يكي از محله‌هاي قديمي رامشه به نام محله‌ي گبرها (قلعه گبرها ) و نوع معماري در پاي گلدسته همه اين‌ها عهد ساساني را ياد‌آور مي‌شوند . نوع معماري امامزاده جعفر رامشه شبيه معماري عهد تيموريان مي‌باشد، خط نوشته‌ها، طاق‌ها و ستون‌ها شبيه مسجد جامع شهرضا ، كه در زمان تيموريان ساخته شده است، مي‌باشد . بر طبق شواهد و قرائن موجود به احتمال قوي اولين مكان‌هاي سكونت در رامشه (پاي گلدسته ) مي‌باشد، هم‌چنين مكاني به نام قلعه چوري (قلعه‌چي ) در نزديكي پاي گلدسته از اولين محل‌هاي سكونت در رامشه بوده‌اند . وجود قلعه و خانه‌اي بسيار قديمي در محله‌ي (هسته كوشك) احتمال وجود اولين محل سكونت در رامشه را مي‌دهد . (لازم به توضيح است محله‌ي قلعه كهنه‌ي رامشه به رغم قدمت تاريخي آن بعد از ساخت و شكل‌گيري رامشه ساخته شده است .)

رامشه چرا به اين نام ناميده شده است ؟ اينكه انسان بتواند جواب قطعي به اين سوال بدهد كار دشواري است . هنگامي كه به سنگ قبرها و قباله‌هاي تاريخي برمي‌خوريم گاهي لفظ رامشه را به اشكال ديگر هم مي‌بينيم . رمشه، رامشاه، رمشن، رامشيه و ... در بسياري از جاها ديده مي‌شود، لذا يافتن دليل اصلي نام‌گذاري رامشه كار مشكلي است و ما فقط به تعدادي از اين دلايل اشاره خواهيم كرد . 1-عده‌اي معتقدند كه شخصي زرتشتي به نام ( رامش ) در مكاني به نام (هسته كوشك) اولين شخصي بوده كه در رامشه ساكن شده و كم كم اين مكان به نام رامش زرتشتي، رامشه ناميده شده است . 2-به عقيده‌ي برخي رامشه از (رامشن ) گرفته شده است و رامشن كلمه‌اي پهلوي به معناي آسايش و آرامش و ...، چرا كه رامشه در ميان روستاهاي جرقويه از سرسبزي و خرمي آن‌چناني برخوردار است . برخي هم مي‌گويند رمشن از كلمه‌ي گلشن گرفته شده است . 3-بهرام گور ساساني كه به شكار گور در تاريخ مشهور است، براي شكار گور به منطقه‌ي رامشه مي‌آمده است و كم‌كم دستور حفر قنات و چاهي را در اين محل مي‌دهد و اين منطقه به نام بهرام شاه ناميده مي‌شود و كم‌كم مخفف آن (رامشاه) مصطلح مي‌شود كه بعداً تبديل به رامشه مي‌شود . 4-بهرام گور ساساني در مسافرت‌هاي خود به رامشه (رامشگراني ) به همراه داشته است كه در اين سرزمين خرم و سرسبز، به شادي و پايكوپي مي‌پرداخته‌اند، لذا رامشه از قديم نام خود را رامشگران گرفته است . 5-رامشه در اصل (رامشهر ) بوده است و رامشهر هم به معني (شهر بهرام ) است يعني شهري كه بهرام آن را بنيان نهاده است . از ميان اين دلايل، ظاهراً دليل سوم به حقيقت نزديكتر است .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 0:18  توسط    |